اهداف و پیامدهای راهبردی سفر رئیس جمهور ایران به پاکستان

اهداف و پیامدهای راهبردی سفر رئیس جمهور ایران به پاکستان

مطلب زیر در شماره 477 مطالعات شرق منتشر شده است

ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران در راستای سیاست همسایگی و توسعۀ روابط با کشورهای اسلامی و همسو، طی سفر به پاکستان با آصف علی زرداری رئیس جمهور پاکستان، شهباز شریف نخست وزیر و دیگر مقامها از جمله ژنرال عاصم منیر، فرماندۀ ارتش این کشور دیدار کرد. در این دیدارها، توافق هایی نیز در خصوص گسترش روابط و همکاریهای دوجانبه در زمینه های مختلف صورت گرفت. نوشتار حاضر، به تبیین و تحلیل اهداف و نتایج این سفر و تاثیر آن بر روابط دو کشور و ملاحظات موجود در روابط پاکستان و ایران میپردازد.

تمدید تفاهمنامه امنیتی ایالات متحده و پاکستان و تأثیر آن بر ج.ا.ایران

تمدید تفاهمنامه امنیتی ایالات متحده و پاکستان و تأثیر آن بر ج.ا.ایران

US and Pakistan sign CIS-MOA agreement

مطلب زیر برای موسسه مطالعات شرق نگاشته شده است.

امریکا و پاکستان در راستای ادامه همکاریهای امنیتی خود، تفاهمنامه امنیتِ ارتباطات و اطلاعات[1] را درآگوست 2023 تمدید کردند. مفاد این پیمان تفاهمنامه، شرایط همکاری و امنیت ارتباطات را بین ایالات متحده و پاکستان ایجاد می کند. با توجه به اینکه تفاهمنامه امنیتی مذکور می تواند روابط استراتژیک -دفاعی بین واشنگتن-اسلام آباد را عمیق تر کند، بررسی محتوای این تفاهمنامه امنیتی، اهداف آن و نیز تأثیری که میتواند بر ج.ا.ایران داشته باشد، در این نوشتار تبیین و تحلیل می شود


[1] Communications Interoperability and Security Memorandum of Agreement (CIS-MOA)

چالش های داخلی و خارجی حکومت سرپرست طالبان وچشم انداز آن

چالش های داخلی و خارجی حکومت سرپرست طالبان وچشم انداز آن

Friction In the Taliban Leadership Grows : NPR

مطلب ذیل برای واحد پژوهش های برون مرزی صداوسیما در سال 1402 نگاشته شده است

چکیده

تسلط سریع طالبان بر افغانستان در تابستان 1400 و متعاقب آن، خروج نیروهای غربی از افغانستان، فراتر از انتظارات همه بازیگران داخلی و خارجی افغانستان بود. با حضور طالبان در قدرت، موجی از چالش های داخلی و خارجی، بر سر راه امارت اسلامی قرار گرفت که ادامه حفظ قدرت توسط آنها را با مشکلاتی مواجه کرده است. سؤال اصلي پژوهش حاضر اين است كه چالش های داخلی و خارجی حکومت سرپرست طالبان و چشم انداز آن كدامند؟ و چه پیشنهادهای رسانه ای برون مرزی میتوان در خصوص این موضوع ارایه کرد؟ فرضیه اصلی این است که حکومت سرپرست طالبان طی دو سال گذشته در عرصه داخلی، با کنار زدن رقباء و تشکیل دولت و هم چنین ارتباط گیری با کشورهای منطقه و نیز کاهش میزان تولید مواد مخدر به موفقیتهای نسبی دست یافتند اما وجود چالشهایی نظیر: بحران اقتصادی، خارج شدن افغانستان از اولویت جهانی، پیامدهای ناشی از ممنوعیت آموزش دختران، تحرکات داعش خراسان، بروز برخی اختلافات داخلی میان رهبران طالبان، مشکلات ناشی از خلأ قانون اساسی و دولت سازی، مخالفت سایر اقوام افغانستان؛ و در عرصه خارجی نیز با چالش هایی عدم شناسایی رسمی بین المللی و قطع کمک های رسمی خارجی و برخی مشکلات با کشورهای منطقه ای مواجه بوده است که در صورت عدم مدیریت این چالش ها توسط طالبان، در چشم انداز آینده، علاوه بر مردم افغانستان، کشورهای منطقه نیز متأثر از این شرایط خواهند شد. رسانه های برون مرزی می توانند نقش تبیینی و تشریحی در طرح چالش های داخلی و خارجی حکومت سرپرست طالبان و علل عدم مقبولیت آن و ترغیب طالبان به تشکیل دولت فراگیر (بامشارکت همه اقوام و مذاهب) داشته باشند .

چشم انداز مناسبات افغانستان و پاکستان

چشم انداز مناسبات افغانستان و پاکستان چشم انداز مناسبات افغانستان و پاکستان

تحقیق ذیل برای واحد پژوهش های برون مرزی صداو سیما در سال 1401 نگاشته شده است.

از زمان تأسیس کشور مستقل پاکستان در سال 1947 تاکنون، مناسبات دوجانبه افغانستان با پاکستان همواره دستخوش فراز و نشیب بوده است. تجربه روابط گذشته دو کشورعمدتاً واگرايانه بوده است. پس از سقوط حکومت اول طالبان در افغانستان در سال 2001، پاکستان با وجود حضور نظامی‌گسترده و پرهزینۀ آمریکا، از گروه طالبان به صورت غیرمستقیم و مخفیانه حمایت کرد. پس از حضور مجدد طالبان در عرصه حکومت افغانستان در تابستان 1400، این کشور کماکان حیات خلوت سیاسی و امنیتی پاکستان تلقی شده و سیاست عمق استراتژیک در قبال آن پیگیری شده است. مشکلات مرزي افغانستان و پاکستان در خصوص ، ترس اسلام آباد از حضور و نفوذ هند در افغانستان، و نیز اختلاف پاکستان و طالبان در مورد تحریک طالبان پاکستان، از جمله مهمترین چالشهای تأثیرگذار بر روابط افغانستان و پاکستان در این دوران محسوب می گردند. سؤال اصلي پژوهش حاضر اين است كه چشم انداز مناسبات افغانستان و پاکستان و متغيرهاي تاثيرگذار بر آن كدامند؟

بررسی تبعات 20 سال مداخله نظامی امریکا در افغانستان 2001-2021

بررسی تبعات 20 سال مداخله نظامی امریکا در افغانستان 2001-2021

A man and his son watch US soldiers prepare to sweep their home in southeastern Afghanistan in November 2002.

تحقیق ذیل، برای واحد برون مرزی صداوسیما در سال 1400 نگاشته شده است.

حادثه 11 سپتامبر 2001 و اتخاذ سياست مبارزه با تروريسم و مشخصاً نابودی القاعده و طالبان از
سوي آمريكا و ناتو در نهايت زمينه دخالت نظامی ایالات متحده در افغانستان را مهيا كرد. از آن زمان تا
کنون، افغانستان در كانون بحران‌هاي مداوم واقع شده و طی بیست سال اشغال توسط آمریکا و ناتو، نه
تنها به امنيت و ثبات نرسيده است، بلکه اوضاع آن در حال بازگشت به درگیری‌های داخلی است. آمریکا
که با شعار مبارزه با تروريسم و حذف القاعده و طالبان، به افغانستان لشکرکشی کرده بود، در اواخر
دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، با طالبان به توافق صلح رسید و عملاً دولت افغانستان را نادیده
گرفت. عدم حضور نمایندگان دولت افغانستان در مذاکرات و بیاعتنایی آمریکا به آن، عملاً جایگاه دولت
افغانستان را نزد افکار عمومی کشور تقلیل داد و در مقابل، نوعی مشروعیت برای طالبان ایجاد کرد.
سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکایی‌ها و بازی چندگانه در مدیریت و کنترل ناامنی‌ها در افغانستان
موجب شد تا دولت برآمده از اجلاس بن، در وضعیت شکننده قرار گیرد و درنهایت، همزمان با سالگرد
سقوط برج های تجارت جهانی، دولت کابل نیز سقوط کرد. اکنون با خروج غیرمسولانه نیروهای
آمریکایی از افغانستان و استقرار مجدد طالبان در این کشور، خطر گسترش نقش و حضور نیروهای
تروریستی از قبیل داعش و القاعده در این کشور مطرح می باشد. پرسش اصلی تحیقیق حاضر این است
که مداخله نظامی امریکا در افغانستان طی بیست سال گذشته، چه تبعاتی در حوزه هاي مختلف سیاسی،
نظامی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادي، فرهنگی و رسانه اي براي مردم افغانستان داشته است؟ فرضیه
اصلي این است که مداخله نیروهاي آمریکایی طی 20 سال گذشته در افغانستان بر خلاف اهداف اعلامی

ایالات متحده براي ایجاد ثبات، امنیت، رفاه، دموکراسی، ریشه کن کردن تروریسم، نه تنها وضعیت را
براي مردم این کشور مساعد نکرده است، بلکه به جنگ و ناامنی به ویژه فعالیت گروه هاي تروریستی
مانند داعش در افغانستان و قدرت یابی مجدد طالبان، تولید و قاچاق مواد مخدر و بیکاري و فساد، منجر
شده است

امکان سنجی راهبردی کردن روابط ایران با پشتونهای افغانستان

امکان سنجی راهبردی کردن روابط ایران با پشتونهای افغانستان 

مقاله زیر در فصلنامه راهبردی جهان اسلام (در قالب طرح پژوهشی موسسه اندیشه سازان نور) منتشر شده است.

    

افغانستان در سالی که گذشت، روندها و رویدادها

افغانستان در سالی که گذشت، روندها و رویدادها

https://media3.s-nbcnews.com/j/newscms/2020_47/3429470/201118-trump-biden-afghanistan-troops-main-2x1-an_b2bbdbecd9707be20fd01d01a51c05fe.fit-1000w.jpg

مطلب زیر در اندیشکده تبیین منتشر شده است

http://tabyincenter.ir/41738

عمده ­ترین رویدادهای داخلی افغانستان در سال ۱۳۹۹ را می­توان در قالب امضای توافق­نامه سیاسی میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله در پی اعلام نتایج نهایی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، آغاز مذاکرات صلح بین الافغانی میان طالبان و نمایندگان دولت، و افزایش حوادث تروریستی در افغانستان بررسی و تحلیل نمود

۱-۱)امضای توافق­نامه سیاسی میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله

پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۸ افغانستان، که طبق آن، محمد اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور افغانستان معرفی گردید، اختلافات میان عبدالله عبدالله، رهبر تیم ثبات و هم­گرایی و اشرف غنی، رهبر تیم دولت­ساز افزایش یافت. طوری که در اتفاقی بی سابقه، دو مراسم سوگند ریاست جمهوری در کشور به طور همزمان برگزار شد. با اعمال فشار  دولت ترامپ به خصوص قطع بخشی از کمک­ها افغانستان، میان­جی­گری برخی کشورهای منطقه و برخی چهره­های سیاسی افغانستان، نمایندگان غنی و عبدالله مذاکراتی را برگزار کردند که در نهایت، توافق­نامه سیاسی میان دو طرف در اواخر اردیبهشت ۱۳۹۹ امضاء گردید. هدف این بود که پس از امضای توافق میان عبدالله و غنی، تیم مذاکره کننده دولت با طالبان تشکیل شود و گفتگوهای بین­الافغانی با سرعت بیشتری پیگیری گردد. بر اساس این توافق  نامه سیاسی، “شورای عالی مصالحه” به ریاست عبدالله ایجاد شد. وظایف این شورا شامل: – ایجاد اجماع ملی، منطقه­ای و بین­المللی در امور صلح. – جلب کمک­ها و پشتیبانی بین­المللی برای پیشبرد بهتر صلح. – جلب کمک­های بین­المللی برای بازسازی افغانستان پس از برقراری صلح است. “شورای عالی دولت” با حضور رهبران سیاسی و شخصیت­های ملی، نهاد دیگری بود که پس امضای توافق­نامه سیاسی میان غنی و عبدالله، با هدف ایجاد اجماع سیاسی و ارائه مشورت به رئیس جمهور به وجود آمد. درضمن، رتبه نظامی ژنرال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی به مارشالی ارتقاء پیدا کرد که بالاترین مقام نظامی در کشور محسوب می گردد. از همان آغاز مشخص بود که توافق غنی و عبدالله نیز بیشتر نوعی مذاکره درباره قدرت بود و نه مذاکره درباره صلح، و اینکه تصمیم­گیر نهایی در دولت، رئیس جمهور غنی خواهد بود.

۲-۱) آغاز مذاکرات صلح بین الافغانی دوحه

بر اساس مفاد توافق­نامه صلح میان امریکا و طالبان که در ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ امضاء گردید، بایستی مذاکرات بین‌الافغانی میان طالبان و دولت کابل، ده روز پس از امضای این توافقنامه برگزار میشد. اما طالبان همواره از برگزاری هرگونه مذاکرات با نمایندگان دولت افغانستان به دلیل آنچه عدم مشروعیت دولت کابل میخواند، اجتناب می کرد. طالبان همچنین، پیش­شرط مذاکره با دولت کابل را آزادسازی ۵ هزار زندانی طالب به صورت یک­جا از زندان­های دولت مطرح کردند. اشرف غنی، مرحله به مرحله اقدام به آزادی تعدادی از زندانیان نمود و درنهایت نیز، تحت فشار امریکا و با مصوبه لویی جرگه باقی­مانده زندانیان طالب را آزاد کرد. و به این شکل، مذاکرات صلح بین­الافغانی رسماً در ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ میان طالبان و نمایندگان دولت افغانستان در دوحه آغاز گردید. نمایندگان دولت افغانستان در جریان نشست دوحه بر  برقراری آتش­بس و پایان جنگ و خونریزی در کشور، لزوم حفظ قانون اساسی و دستاوردهای آن از جمله انتخابات، حفظ نظام جمهوری اسلامی، آزادی بیان، مسئله حقوق زنان تأکید داشتند. نمایندگان طالبان نیز ضمن تأکید بر لزوم خروج نیروهای خارجی از کشور، از تأسیس “نظام اسلامی همه­شمول” در افغانستان خبر دادند. در مجموع، طبق توافقنامه صلح امریکا و طالبان، قرار بود خروج نیروهای آمریکایی پس از ۱۴ ماه مذاکره طالبان و دولت افغانستان که منجر به آتش بس میشود، صورت پذیرد. اما این گفتگوها با شش ماه تأخیر آغاز شد و هنوز با توافقی که بتواند آرامش افغانستان را پس از خروج نیروهای آمریکایی تضمیین کند، فاصله دارد. لذا می توان گفت گفتگوهای دوحه، دستاورد قابل ذکری در خصوص برقراری آتش­بس و امنیت در کشور نداشته است، و طالبان نه تنها از هیچ یک از خواسته‌های خود عقب نشینی نکرده است، بلکه حملات خود را در مناطقی از کشور گسترش داده است.

1-3) افزایش حوادث تروریستی در افغانستان

با امضای توافق نامه صلح میان امریکا و طالبان و همچنین، برگزاری نشست صلح بین الافغانی در دوحه، نه تنها ناامنی کاهش نیافت، بلکه وقوع حوادث تروریستی و کشتار شهروندان افزایش داشته است. در اردیبهشت ۱۳۹۹ تروریستهای مسلح به بیمارستان دشت برچی کابل حمله کردند و تعدادی از شهروندان بیگناه از جمله زنان، نوزادان و کودکان حاضر در بیمارستان را کشته و مجروح کردند. از دیگر حوادث تروریستی منزجرانه سال ۱۳۹۹ در افغانستان، حمله تروریستی به دانشگاه کابل در آبان ماه بود که طی آن، تعدادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه جان خود را از دست دادند. ترور تعدادی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق زنان نیز از دیگر حوادث تلخ تروریستی در سال ۱۳۹۹ در افغانستان بود. یکی از مهمترین علل افزایش حوادث تروریستی در افغانستان، بازگشت برخی از نیروهای پیشین زندانی طالبان به جبهه های جنگ است. درحالیکه زندانیان طالبان آزادشده توسط دولت، تعهد داده بودند به میدان جنگ با دولت بازنگردند. به نظر می رسد طالبان کماکان معتقد است که افزایش حملات نظامی می تواند وزن و جایگاه این گروه در مذکرات صلح و آینده کشور را تقویت نماید.  عملیاتهای داعش نیز عامل دیگر بروز حوادث تروریستی در افغانستان در سال گذشته می باشد.

۲- مهم­ترین رویدادهای سیاست خارجی افغانستان

عمده­ترین تحولات خارجی افغانستان در سال ۱۳۹۹ را می­توان در قالب  برگزاری کنفرانس افغانستان ۲۰۲۰ در ژنو، طرح دولت بایدن در قالب تشکیل دولت انتقالی، برگزاری نشست­ صلح بین­الافغانی در مسکو، ایران و روند صلح افغانستان بررسی و تحلیل نمود.

۱-۲) برگزاری کنفرانس افغانستان ۲۰۲۰ در ژنو

کنفرانس افغانستان ۲۰۲۰ در ژنو با هدف بررسی راهکارهای برقراری صلح، ثبات و توسعه در افغانستان در سوم آذر ۱۳۹۹ برگزار گردید. کنفرانس افغانستان که هر چهار سال یکبار برگزار میشود و قبل از ژنو، بروکسل بلژیک میزبان آن بود، اینبار به دلیل جلوگیری از گسترش ویروس کرونا طبق برنامه ریزی دولت افغانستان و فنلاند به همراه سازمان ملل متحد، به صورت مجازی تشکیل شد. برقراری صلح و توسعه پایدار در افغانستان و اطمینان از حمایت مالی افغانستان در چهار سال آینده از مهمترین اهداف کنفرانس مذکور به شمار می رفت.

۲-۲) طرح دولت بایدن در قالب تشکیل دولت انتقالی

کمی بیش از یک سال از توافق دوحه میان طالبان و آمریکا می گذرد اما: ۱- برخلاف مفاد توافق دوحه در خصوص قطع رابطه طالبان با گروه های تروریستی از جمله القاعده، نه تنها القاعده به طور پنهانی در افغانستان فعالیت دارد بلکه طبق گزارش سازمان ملل متحد، طالبان به گروه های تروریستی اجازه می دهد تا در افغانستان آموزش ببینند و جنگجویان را در کنار نیروهای خود داشته باشند(Putz2020). 2- برخلاف مفاد توافق دوحه در خصوص آتش بس، از نظر طالبان، آتش­بس جزء موضوع مذاکرات خواهد بود و نمی­توان بلافاصله در کشور آتش­بس اعلام نمود. همچنین، درخصوص تعهد کاهش خشونتها در افغانستان، تلفات غیرنظامیان به خصوص در اوخر پاییز و اوایل زمستان ۱۳۹۹ افزایش یافت که طالبان مسؤل عمده آن بودند. ۳- برخلاف مفاد توافق دوحه در خصوص مذاکره طالبان با دولت افغانستان، طالبان با طرح لزوم برقراری “نظام اسلامی همه شمول” (شامل همه طرفهای موثر افغانستان)، به جای استفاده از کلمه دولت افغانستان برای خطاب قرار دادن فرستادگان دولت، از “هیأت اداره کابل” نام برده است که نشان می­دهد این گروه، دولت افغانستان را به رسمیت نمی­شناسد. بنابراین توافق دوحه میان طالبان و آمریکا عملاً دستاوردی برای امنیت برای مردم افغانستان درپی نداشت. با نزدیک شدن به زمان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان طبق توافق دوحه، و عدم دستیابی به نتیجه خاص در مذاکرات صلح بین الافغانی، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه امریکا در اوخر اسفند ۱۳۹۹، طی نامه­ای تحکم­آمیز به اشرف غنی، از جزییات طرح جدید دولت بایدن درخصوص روند صلح پرده برداشت. بر اساس این طرح جدید، بایستی “دولت انتقالی صلح” در افغانستان تشکیل شود که در رأس آن، یک شورای فقهی وجود خواهد داشت. دولت انتقالی صلح بایستی قانون اساسی جدید کشور را تدوین نماید. همچنین قرار است، کنفرانس بین المللی در ماه اوریل در ترکیه به عنوان کنفرانس بُن دوم برگزار شود تا چارچوب توافقات صلح افغانستان با مشارکت سازمان ملل متحد نهایی شود. این طرح به معنای پایان حکومت اشرف غنی خواهد بود به همین دلیل، سخنگوی دولت با طرح روی کار آمدن دولت کنونی کابل توسط انتخابات مردمی و عدم معامله دولت با قانون اساسی، به شدت با آن مخالفت نمود.

۳-۲) برگزاری نشست­ صلح افغانستان در مسکو

پس از اینکه دور دوم مذاکرات صلح بین الافغانی در دوحه میان نمایندگان طالبان و حکومت افغانستان با بن بست مواجه گردید، نشست مسکو با چراغ سبز آمریکا در ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ با هدف تسریع روند صلح برگزار گردید. روسیه­ی پوتین نشان داده است که می خواهد نقش مهمی در تحولات افغانستان ایفا کند  به همین دلیل، در طی دو سال گذشته اقدام به برگزاری دو نشست موسوم به گفتگوهای بین الافغانی کرده است که در یک مورد آن، نمایندگان حکومت افغانستان حضور نداشتند. نشست­ صلح بین­الافغانی مسکو در ۲۸ اسفند ۱۳۹۹ با حضور نمایندگان طالبان و نمایندگان حکومت افغانستان، شورای عالی مصالحه و رهبران جریان های مختلف افغانستان(از جمله حکمتیار، حامدکرزی، عبدالرسول سیاف، رحمان رحمانی) به اضافه چین، روسیه و امریکا موسوم به تروئیکا به همراه پاکستان برگزار گردید. نشست ۲۸ اسفند مسکو، اولین نشست در خصوص روند صلح افغانستان بود که امریکا و روسیه هر دو در آن حضور داشتند و درقالب طرح مشترک، اقدام به چانه زنی کردند. قرار بود در این نشست فرصتی برای طالبان و حکومت افغانستان جهت طرح موضوعات مهم و چالش ها و فرصتهای پیش رو فراهم گردد. اهداف تروئیکا از برگزاری نشست مسکو شامل: عدم اعلام آغاز عملیات بهاری توسط طالبان، عدم حمایت از برگشت امارت اسلامی، ایجاد نظام فراگیر، دستیابی به توافق و زمینه سازی برای برگزاری کنفرانس ترکیه در ماه آوریل بود. بنابراین می توان گفت نشست مسکو به دنبال حصول نتیجه خاصی نبود بلکه هدفش ادامه روند مذاکرات در چارچوب مدنظر تروئیکا و آمادگی جهت برگزاری نشست ترکیه بود.

۴-۲) ایران و روند صلح افغانستان

جمهوری اسلامی همواره در طی سالیان اخیر از پیگیری روند سیاسی و برگزاری گفتگوهای بین­الافغانی که با حضور خود افغان­ها و بدون دخالت امریکا و سایر کشورها برگزار شود، حمایت کرده است. حفظ قانون اساسی، ساختارهای مردم سالارانه، مشارکت سیاسی فراگیر، حقوق و کرامت زنان، و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی از دیگر اهداف ایران در افغانستان همسو با حکومت کابل بوده است. ایران (به همراه چین و روسیه) خواهان حضور پایدار نظامی آمریکا در افغانستان نیست و از سردرگمی و گرفتاری آمریکا در افغانستان استقبال می کند. درضمن، تهران به هیچ وجه تمایل ندارد که مجدداً نوعی حکومت طالبانی شبیه به مدل دهه نود میلادی در افغانستان تشکیل شود. آنچه ایران در افغانستان میخواهد، تشکیل یک دولت ائتلافی است که طالبان در دورن آن مهار شده باشد. در این چارچوب، حمایت محدود ایران از طالبان و برگزاری نشست با این گروه، یک سیاست تاکتیکی است و تهران خواهان مشارکت همه گروه­ها و اقوام بدون برتری­طلبی یک­جانبه طالبان است. قابل ذکر است که در آذر سال ۱۳۹۹ خط آهن خواف-هرات به عنوان نخستین مسیر ریلی که ایران و افغانستان را به هم متصل می‌کند، افتتاح گردید. این خط آهن یکی از مهمترین پروژه ها در مسیر همکاری اقتصادی دو کشور محسوب میگردد.

۳- دورنمای افغانستان در سال ۱400

به نظر می‌رسد در سال ۱۴۰۰، مهم­ترین متغیر تأثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی افغانستان موضوع روند صلح و تشکیل دولت انتقالی باشد. پس از اینکه آنتونی بلینکن خبر بازنگری توافقنامه دوحه میان امریکا و طالبان را مطرح نمود، طالبان ضمن عقب نشینی از مذاکرات صلح بین الافغانی دوحه با حکومت کابل و نمایش قدرت از طریق افزایش سفر به کشورهای منطقه و گسترش دامنه عملیاتها در افغانستان، اعلام کرد که امریکا باید به تعهدات خود طبق توافقنامه مذکور از جمله خروج از افغانستان عمل کند، در غیر این صورت، آنها پاسخگوی تبعات این موضوع نخواهند بود. دولت بایدن با مشاهده جدیت طالبان در خصوص عدم ادغام با حکومت کابل به رهبری اشرف غنی، بن بست گفتگوهای بین الافغانی دوحه، نزدیک شدن به زمان خروج نیروهای خارجی طبق توافقنامه دوحه با طالبان؛ طرح “دولت انتقالی صلح” را مطرح کرد و جهت تسریع دستیابی به طرح موردنظر، حتی به دولت افغانستان هشدار آمرانه داد. از دید امریکا، آنچه طالبان در خصوص خروج نیروهای خارجی تا قبل از ماه می ۲۰۲۱ طبق توافق دوحه می گویند، عملیاتی نیست. تیم بایدن حداقل ۶ ماه موضوع خروج را به تعویق خواهتد انداخت و حتی ممکن است تعداد نیروها را مقداری افزایش دهد. در طی این شش ماه، چارچوبِ نهایی شده در نشست آوریل ۲۰۲۱ ترکیه تثبیت خواهد شد.

هر چند براساس رویکرد دموکراتها بایستی موضوع حقوق بشر و دموکراسی در افغانستان مدنظر دولت کنونی امریکا باشد، اما از دید بایدن، افغانستان مانند یک باتلاق است و اوضاع آن از طریق ملت سازی درست شدنی نیست. واقعیت قدرت و جایگاه طالبان در افغانستان و لزوم توجه امریکا به مهار چین باعث می شود که دولت بایدن نیز مانند دولت اوباما، شعارهای دموکراتیک را قربانی منافع استراتژیک ایالات متحده نماید. ابقای زلمی خلیلزاد در سمت نماینده رئیس جمهور امریکا در مذاکرات صلح افغانستان و ارائه طرح دولت انتقالی صلح که به معنای پایان حکومت اشرف غنی است، نشان از برتری منافع استراتژیک بر شعارهای دموکراتیک نزد کاخ سفید دارد. در واقع، طرح دولت انتقالی صلح به دنبال ایجاد تغییر در تمام ساختارهای بنیادی نظام موجود از ساختار سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه گرفته تا شوراهای ولایتی و قانون اساسی فعلی افغانستان است. در ضمن، ایجاد شورای عالی فقه اسلامی که با هدف تأمین نظر طالبان در طرح دولت انتقالی صلح توسط دولت بایدن مطرح شده است، به احتمال فراوان به اصلاح برخی از اصول حقوق بشری و ارزشهای مدنی موجود در قانون اساسی افغانستان منجر خواهد شد. ناخشنودی مقامات حکومت اشرف غنی از طرح جدید امریکا در حالی مطرح شده است که مشخص است دولت کابل بدون حمایت امریکا به عنوان اصلی ترین شریک استراتژیک و نیز مهمترین حامی مالی و نظامی خود  نمیتواند دوام بیاورد.

 در مجموع؛ تعدد جلسات در دوحه، مسکو، استانبول و فشار بر دولت اشرف غنی از جانب امریکا جهت پذیرش طرح دولت انتقالی، از نوعی عجله امریکا در موضوع صلح افغانستان حکایت دارد. چنانچه در نشست ۲۸ اسفند در مسکو، حکومت افغانستان نتوانست نقش کامل و قابل توجهی ایفا کند. در حالی که بایستی به دولت افغانستان و نیز بازیگران منطقه ای از جمله ایران (که در نشست مسکو حضور پیدا نکرد) فرصت داده شود تا بتوانند طرح دولت بایدن در قالب دولت انتقالی را مرور کرده و تصمیم مناسبی اخذ کنند. مردم افغانستان که پس از امضای توافق نامه صلح طالبان و امریکا و به رغم وعده های داده شده، شاهد افزایش خشونتها و ناامنی ها در کشور بودند، اکنون نیز پس از ارائه طرح جدید دولت بایدن در خصوص دولت انتقالی صلح، نگران تأمین منافع امریکا در پس این طرح به بهای قربانی شدن جان و مال افغانها هستند.

بررسی روابط پاکستان با کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی

بررسی روابط پاکستان با کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی

India decimates Imran Khan's 'untenable claims' to Indian territories in  new 'political map' of Pakistan

 

طرح پژوهشی زیر برای موسسه مطالعات راهبردی شرق نگاشته شده  است.

http://www.iess.ir/fa/report/2596/

منطقه جنوب آسیا طی سال‌های گذشته، شاهد تغییر و تحولات متعددی بوده است که کشورهای منطقه و فرامنطقه را تحت تأثیر خود قرار داده است. پاکستان به دلیل قرار گرفتن در منطقه‌ای چندوجهی و اتصال به جنوب آسیا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و همسایگی با قدرت نوظهوری به نام چین موقعیت ژئوپلیتیک خاصی پیدا کرده است که این موقعیت، هم‌زمان فرصت‌ها و چالش‌هایی برای پاکستان ایجاد کرده است. به‌رغم ایجاد توازن قوای جدید در منطقه آسیای جنوبی (شکل‌گیری بلوک چین و پاکستان در برابر بلوک آمریکا و هند)، اما پاکستان در نتیجه دیپلماسی ماهرانه، نمی‌خواهد به عنوان عضو یک بلوک خاص شناخته شود، بلکه درصدد تأمین رضایت بلوک‌های قدرت تا حد ممکن است. در این قالب، اسلام‌آباد می‌خواهد اتحادی عمیق با چین داشته باشد و در عین حال، روابط با ایالات متحده را حفظ کند تا بتواند درجاتی از همکاری را با واشنگتن فراهم سازد. پاکستان در همین چارچوب، در سطح منطقه‌ای نیز روابط با متحدان عرب را به دلیل تعمیق روابط با ایران و بالعکس (حداقل در کوتاه و میان مدت) از دست نخواهد داد، بلکه درصدد حفظ تعادل و توزان در روابط با هدف تأمین منافع سیاسی و اقتصادی خود خواهد بود.
این پژوهش به بررسی و تحلیل جایگاه پاکستان در منطقه و بررسی روابط پاکستان با کشورهای مهم منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی می‌پردازد و به جایگاه و اهمیت ژئواستراتژیک این کشور در روند نظم جدید منطقه‌ای پرداخته شده است.

مطلوبیت های بازیگران ذی نفع خارجی در مذاکرات صلح بین الافغانی

مطلوبیت های بازیگران ذی نفع خارجی در مذاکرات صلح بین الافغانی

Intra-Afghan peace talks continue in Doha

مطلب زیر برای اندیشکده راهبردی تبیین نوشته شده است.

 

مقدمه

نمایندگان گروه طالبان و هیئت مذاکره کننده دولت افغانستان در 22 شهریور 1399، برای نخستین­بار به طور رسمی پس از امضای توافق­نامه صلح میان امریکا و طالبان در قطر با یکدیگر دیدار کردند تا گفتگوهای صلح بین­الافغانی را آغاز کنند. هر چند طالبان و دولت کابل، دو طرف این مذاکرات هستند، اما سایر کشورهای منطقه و فرامنطقه­ای نیز هم بر جریان گفتگوها تأثیر می­گذارند و هم از نتایج آن تأثیر می­پذیرند. نوشتار حاضر به بررسی مذاکرات صلح بین­الافغانی در دوحه و سناریوی مطلوب بازیگران ذی­نفع خارجی درخصوص نتایج مذاکرات صلح بین­الافغانی خواهد پرداخت.

1- آغاز مذاکرات صلح بین ­الافغانی در دوحه

از زمان امضای توافق­نامه آمریکا و طالبان در فوریه 2020، چندین­بار قرار شد که مذاکرات صلح بین­الافغانی برگزار شود اما هربار، طالبان و دولت کابل، طرف دیگری را به ایجاد مانع در روند برگزاری این مذاکرات متهم می­کردند. شرط آزادی 5 هزار زندانی طالب بخصوص موضوع آزادی آخرین گروه 400 نفری از جنگجویان خطرناک طالبان و نیز روند تشکیل شورای عالی مصالحه ملی به عنوان مهمترین موانع پیش­روی آغاز مذاکرات مرتفع گردیدند. به این ترتیب، مذاکرات صلح بین­الافغانی در 22 شهریور 1399 میان طالبان و نمایندگان دولت افغانستان به شکل رسمی در دوحه کلید خورد. در مراسم افتتاحیه، عبدالله عبدالله و ملابرادر (رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر)، در حضور وزرای امور خارجه امریکا، قطر و نیز حضور ویدئو کنفراس وزیران خارجه کشورهای چین، پاکستان و هند و همچنین دبیرکل سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان همکاری‌های اسلامی سخنرانی کردند. نمایندگان دولت افغانستان با یک تیم مذاکره کننده 21 نفره به همراه یک ساختار نظارتی به نام شورای عالی مصالحه ملی به ریاست عبدالله (که قرار است راهنمای تیم مذاکره کننده باشد) در گفتگوهای صلح حاضر شده­اند. رهبری تیم دولت با معصوم استانکزی از طرفداران غنی و رئیس سابق سرویس اطلاعات افغانستان است. متین بیک (مشاور رئیس جمهور)، باتور دوستم(فرزند عبدالرشید دوستم)، خالد نور(پسر عطاء محم نور)، فاطمه گیلانی(دختر پیرسیداحمد گیلانی)، غیرت بهیر(داماد گلبدین حکمتیار)از دیگر مذاکره­کنندگان تیم دولت هستند.

تیم 21 نفره مذاکره کننده طالبان نیز از اعضای برجسته نظامی، سیاسی و دینی این گروه تشکیل شده است. ریاست تیم مذاکره کننده طالبان بر عهده شیخ عبدالحکیم، عالم دینی از پشتون­های درانی و از نزدیکان ملااخترمنصور(رهبر پیشین طالبان) است. شیرمحمد عباس استانکزی به عنوان معاون شیخ عبدالحکیم در گفتگوها حضور دارد. مولوی عبدالکبیر(فرمانده نظامی و معاون دوم شورای وزیران طالبان)، ملاشیرین(فرمانده نظامی نزدیک به ملاعمر)، انس حقانی(برادر ناتنی سراج­الدین حقانی رئیس شبکه حقانی)، خیرالله خیرخواه و فاضل مظلوم و نورالله نوری و ...(که در سال 2014 از زندان گوانتانامو در ازای رهایی سرباز امریکایی، آزاد شدند) از دیگر اعضای تیم مذاکره­کنندگان طالبان هستند.

نمایندگان طالبان و دولت کابل در مذاکرات صلح بین­الافغانی به شکل رسمی اعلام نکردند که مشخصاً در پی تأمین چه اهدافی هستند، اما به نظر می­رسد موضوع آتش­بس و تشکیل دولت(ماهیت دولت) مهم­ترین مسائل مدنظر باشند. برقراری آتش­بس فوری و دائمی درحالی از مهمترین دغدغه­های مدنظر دولت است اما طالبان حتی در زمان برگزاری مذاکرات صلح نیز به عملیات­های خود در افغانستان ادامه می­دهد و از آن به عنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده می­کند. هم چنین، دولت همواره بر شکل نظام جمهوری اسلامی تأکید دارد، اما طالبان تأکید دارند که خواستار تشکیل نظام اسلامی هستند. هر چند طالبان شکل و چارچوب نظام اسلامی مدنظر خود را معرفی نکرده است، اما به نظر می­رسد اصرار طالبان بر دست نشانده خواندن دولت افغانستان و تأکید این گروه بر تغییر (یا اصلاح) قانون اساسی با هدف تشکیل دولت موقت یا اتتقالی در کشور صورت پذیرفته باشد. به نظر می­رسد احتمالاً طالبان تا مدت­ها مخالف برقراری آتش­بس باشند و در طرف مقابل نیز، دولت از انجام آنچه اصلاحات خوانده می­شود، امتناع ورزد. در ضمن، عدم انسجام و وجود منافع معارض در بین اعضای هیئت نمایندگی کابل و احتمال بروز اختلاف غنی با عبدالله و گروه­های جهادی باعث شود که طالبان از این فرصت در جهت تضعیف تیم دولت استفاد کنند. در چنین شرایطی گزینه حمایت از تشکیل دولت موقت از جانب مخالفان غنی با همراهی طالبان، می­تواند دولت کنونی را با چالش جدی مواجه کند. در مجموع، نتیجه چنین اوضاعی می­تواند به درازا کشیدن گفتگوها و حتی شکست آن منجر شود.

2- سناریوهای مطلوب بازیگران ذی­نفع خارجی درخصوص نتایج مذاکرات صلح بین­ الافغانی

مهمترین بازیگران ذی­نفع خارجی درخصوص نتایج مذاکرات صلح بین­الافغانی شامل امریکا، پاکستان، هند، روسیه، چین، عربستان و ایران می­شوند که در ذیل، به بررسی و تحلیل سناریوهای مطلوب آن­ها در قبال نتایج گفتگوهای مذکور می­پردازیم.

1-2) امریکا

مقامات آمریکایی تا پیش از برگزاری مذاکرات صلح دوجانبه میان خلیل­زاد و طالبان همواره تأکید می­کردند که طالبان بایستی با دولت کابل وارد مذاکره شود، اما گروه طالبان تأکید داشتند که دولت کابل را به رسمیت نمی­شناسند و فقط با امریکایی­ها بعد از خروج همه نیروهای آن از افغانستان مذاکره خواهند کرد. اما با چرخش مواضع امریکا و پذیرش برگزاری گفتگوها با طالبان بدون حضور دولت کابل، و نیز موافقت طالبان درخصوص  مذاکره با امریکا ضمن خروج نیروهای این کشور از افغانستان، شاهد 9 دور گفتگو میان طرفین بودیم. گفتگوهایی که ضمن مشروعیت بخشیدن به طالبان از جانب امریکا، موجب تضعیف جایگاه دولت کابل نیز گردید. پس از امضای توافق­نامه صلح میان امریکا و طالبان که دولت افغانستان در آن محلی از اعراب نداشت، آزاد کردن 5 هزار زندانی طالب توسط دولت در کنار برقراری آتش­بس، به عنوان شروط برگزاری مذاکرت بین­الافغانی مطرح گردید. در حالی­که نه تنها آتش­بسی از جانب طالبان برقرارنشد و حملات این گروه در کشور افزایش یافت، بلکه دولت کابل تحت فشار امریکا و با رأی لویی جرگه، اقدام به آزادسازی همه اسرای طالب نمود. اقدامات امریکا در جهت مذاکره با طالبان، فشار به دولت کابل برای آزادسازی زندانیان طالب، و تلاش برای ایجاد اجماع بین قدرت­های بزرگ از جمله چین و روسیه در قبال روند صلح افغانستان همگی با این هدف صورت گرفت که ترامپ در مبارزات انتخاباتی سال 2020 از توافق صلح امریکا با طالبان و نیز صرف برگزاری گفتگوهای بین­الافغانی به عنوان دستاورد سیاست خارجی خود نام ببرد که منجر به بازگشت سربازان امریکایی به کشور و نیز پیگیری روند صلح در افغانستان شده است. تبعات این رویکرد امریکا باعث شد که طالبان در کنار قدرت نظامی، قدرت سیاسی خود را نیز افزایش داده و با دست بالا در مذاکرات بین­الافغانی حضور یابند. پمپئو، در جلسه افتتاحیه گفتگوهای بین­الافغانی در دوحه نیز اعلام کرد که فصل آینده افغانستان توسط طالبان و دولت افغانستان رقم خواهد خورد. به نظر می­رسد امریکا با طالبان در همان روز امضای توافق صلح دو جانبه درخصوص نتایج گفتگوهای بین­الافغانی در خصوص ماهیت و شکل حکومت به تفاهم رسیده باشد. این تفاهم می­تواند در شکل سه سناریوی محتمل باشد: 1- حفظ دولت کنونی کابل و مشارکت طالبان در ساختار آن به صورت 50- 50، 2- ایجاد دولت موقت که قاعدتاً طالبان در آن قدرت و نقش اصلی در مقایسه با سایر بازیگران خواهند داشت، 3- ایجاد امارت اسلامی. بنابراین، امریکا در تعیین محتوای کلی و حتی نتایج گفتگوهای بین­الافغانی تأثیر بسزایی خواهد داشت و در افغانستانِ پس از این گفتگوها نیز نقش کلیدی ایفاء خواهد کرد؛ حال چه امارت اسلامی در این کشور حاکم باشد و چه جمهوری اسلامی! این نقش با توجه به نیاز مالی هر دولتی(حتی طالبان) در افغانستان به امریکا، عدم توانایی و عدم پذیرش این نقش از جانب سایر کشورهای منطقه و نیز راهبرد واشنگتن جهت حضور در منطقه قابل درک خواهد بود.

2-2) پاکستان

پاکستان یکی از بازیگران کلیدی در عرصه سیاست و امنیت افغانستان به شمار می­رود. پاکستان به­رغم پيوندهای جغرافیایی، فرهنگی- اجتماعي و قومیتی، منافع خود را به دليل به رسميت شناخته نشدن خط مرزي ديورند از سوي افغانستان، در عدم شکل‌گیری دولت مرکزی مقتدر در کابل دنبال می‌کند و در طول سال‌های پس از شکل‌گیری طالبان همواره از این گروه و سایر گروه‌های افراطی وابسته به خود حمایت کرده است. اسلام­آباد که همواره نگران حضور هند در افغانستان و گسترش روابط کابل-دهلی بوده است، از این زوایه به مسائل افغانستان(از جمله موضوع صلح) می­نگرد. اسلام­آباد حاضر به پذیرش یک دولت ضدپاکستانی یا دولت طرفدار هند در افغانستان نخواهد بود و لذا برای حفاظت از منافع خود، روند صلح را به سمتی هدایت می­کند که دولت طرفدار هند در افغانستان یا دولتی که پیشبرد منافع دهلی در کابل را پیگیری کند، سرکار نیاید. پاکستانی­ها معتقدند که اگر اهرمی فشاری مانند طالبان در افغانستان نداشته باشند، نمی­توانند در این کشور نفوذ مناسبی داشته باشد. بنابراین همواره از این گروه حمایت سیاسی، نظامی، مالی و لجستیکی به عمل آورده­اند. هرچند پاکستان به طور رسمی تاکید می‌کند که وجود یک افغانستان باثبات، آرام، و مستقل به نفع منافع اسلام­آباد نیز خواهد بود، اما سیاست‌های اعمالی پاکستان نشان داده است که وجود بحران‌ در افغانستان و حمایت از بی­ثباتی ناشی از فعالیت گروه­های تروریستی می­تواند به عنوان عامل بازدرانده جهت گسترش حضور و نفوذ هند در افغانستان و نیز عدم پیگیری موضوع خط دوراند توسط دولت کابل شود. دليل پاكستان برای حمایت از مذاكرات بین­الافغانی این است كه طالبان در ساختار قدرت افغانستان سهيم شوند و از این طریق، عمق استراتژي خود را در مقابل تهديدهای احتمالي هند حفظ كند. از سوي ديگر، اگر طالبان که سال‌ها تحت حمايت اسلام‌آباد بوده، در كابل به قدرت برسد، دست‌كم كمتر به موضوع خط مرزي ديوراند دامن مي‌زند. پاكستان در روند مذاکرات بین­الافغانی تلاش خواهد شد که نقش رقبای پاکستان در افغانستان (از جمله ایران و هند) تضعیف شود. مثلاً به طور غیرمستقیم مسئله صلح در افغانستان را به مسئله کشمیر پیوند خواهد زد. موضوعی که قاعدتاً با واکنش هند مواجه خواهد شد. در ضمن، با توجه به مخالفت برخی از عناصر طالبان با امضای توافق­نامه صلح با امریکا، احتمال دارد که این عناصر ناراضی در قالب گروه­های دیگر مانند داعش به فعالیت بپردازند که پاکستان بازهم توانایی مدیریت و استفاده ازآنها در روند مدنظرش را خواهد داشت. سناریوی مطلوب برای پاکستان در خصوص نتایج مذاکرات بین­الافغانی، ایجاد دولت موقت و در بهترین شکل، ایجاد امارت اسلامی است. هرچند پاکستان رسماً نظر خود را درخصوص ماهیت دولت بعدی افغانستان اعلام نکرده است، اما با توجه به پیشینه روابط اسلام­آباد و طالبان و حمایت­های مختلف پاکستان از این گروه، هر سناریویی که در آن نقش حداکثری برای طالبان در نظر گرفته شود، مطلوب پاکستان خواهد بود.

3-2)هند

هند منافع ملی خود را در مشارکت اقتصادی، بازسازی افغانستان و شکل‌گیری یک دولت مرکزی مستحکم و کاملاً مستقل بر مبنای همکاری منطقه‌ای در این کشور جستجو می‌کند و حامی نظام سیاسی موجود به رهبری دولت کنونی کابل است. اختلافات سیاسی و مرزی هند با پاکستان، موضوع کشمیر، حمایت هند از جدایی‌طلبان بنگلادش (پاكستان شرقي)، رقابت هسته‌ای با پاکستان و وجود گروه‌هاي افراطي نظير طالبان، القاعده، شبكه حقاني، سپاه صحابه، لشكر طيبه و ... از جمله موضوعاتي است كه خواه ‌ناخواه بر نوع سياست اصولي هند در افغانستان تأثیرگذار است و هم‌چنين موجب شده تا رقابت و تضاد بين هند و پاکستان به نحو دیگری در افغانستان تداوم داشته باشد. هند از پیشینه و عمق روابط طالبان با پاکستان و تأثير منفي قدرتیابی این گروه در افغانستان بر امنيت هند و نفوذ شبه‌نظاميان و حملات آنها در کشمير آگاه است. به همین دلیل از روندی که منجر به روی کار آمدن طالبان در عرصه رسمی قدرت افغانستان شود، خشنود نیست. درضمن، با توجه به موضوعاتی مانند پیشینه همکاری هند با نیروهای جبهه شمال برای مبارزه با طالبان در گذشته، احتمال به حاشیه رانده شدن متحدان هند در افغانستان با توجه به ویژگی تمامیت­خواهی طالبان، تأثیر پاکستان بر برنامه و اقدامات طالبان در دوران پسامذاکرات، روابط طالبان با سایر گروه­های تروریستی ضدهندی مانند لشکر طیبه و... احتمال بهبود و تعمیق روابط میان هند و طالبان کم است. بر این اساس، سناریوی مطلوب برای هند در خصوص نتایج مذاکرات بین­الافغانی، حفظ دولت کنونی کابل و و نهایتاً مشارکت طالبان در ساختار آن (50- 50) است. ایجاد دولت موقت نیز هرچند به دلیل نقش­آفرینی مسلم طالبان در آن، خوشایند دهلی نخواهد بود، اما چنانچه دولت موقت در قالب نظام جمهوری اسلامی(و نه امارات اسلامی) باشد، برای هند قابل پذیرش خواهد بود؛ هر چند هرگونه نقش آفرینی طالبان در حکومت، پیامدهای منفی برای دهلی خواهد داشت.

4-2)روسیه

مجاورت جغرافیایی کشورهای آسیای مرکزی با افغانستان و تأثیرپذیری آنها از اوضاع این کشور، فعال شدن داعش در افغانستان و تهدید ناشی از این گروه برای منافع روسیه، امکان تهدید منافع روسیه در افغانستان از جانب امریکا و ...، باعث شد که کرملین روابط با طالبان را به صورت جدی­تری پیگیری نماید. برگزاری مذاکرات بین‌الافغانی به میزبانی مسکو در سال 1397 و 1398،  نشان داد که روسیه از موضع کشوری فعال در روند صلح افغانستان، منافع خویش را دنبال می­کند. موضوعی که چندان به مذاق امریکا و حتی دولت کابل خوش نیامد. عمده­ترین نگرانی روسیه در افغانستان، ناامنی در این کشور است. به نظر می­رسد وجود دولتی در کابل (با هر قومیت و ترکیب) که بتواند از بروز و سرایت هرگونه ناامنی به کشورهای خارج نزدیک روسیه جلوگیری نماید، مورد حمایت مسکو است. بنابراین روسیه از برگزاری مذاکرات بین­الافغانی با هدف تعیین تکلیف آینده سیاسی این کشور حمایت کرده است. مسکو هر چند پس از امضای توافقنامه آمریکا و طالبان اعلام کرد احیای امارت اسلامی افغانستان را نمی پذیرد، اما به نظر می­رسد اگر طالبان بتواند در قالب طرح صلحی که ارائه می­دهد، منافع و دغدغه های امنیتی روسیه را تأمین نماید، روسیه مخالفت چندانی با انحلال دولت کنونی کابل و حتی تغییر قانون اساسی موجود در قالب الگوی مدنظر طالبان نداشته باشد. در چارچوب کلی­تر، با توجه به نقش امریکا در مذاکرات بین الافغانی، چنانچه واشنگتن، مسکو را درخصوص شرایط افغانستان پسا صلح متقاعد سازد که شرایط آن خلاف منافع روسیه نخواهد بود، به احتمال فراوان روسیه با امریکا و  طالبان درخصوص نوع و ماهیت دولت آینده کابل همراهی خواهد کرد.

5-2)چین

چین در تحولات سیاسی و نظامی دهه اخیر افغانستان نقش مستقیم و بارزی نداشته است، اما همواره با رصد اوضاع این کشور، درصدد تأمین منافع اقتصادی و امنیتی­اش از طریق همکاری با دولت­های مختلف کابل بوده است. چین نیز به مانند روسیه از ناامنی و بی­ثباتی در افغانستان استقبال نمی­کند، چرا که این موضوع، موجب ضربه زدن به منافع اقتصادی پکن و نیز تهدیدات امنیتی ناشی سرایت ناامنی­ها از افغانستان به سین­کیانگ می­شود به همین دلیل بود که چین در روند تقنیع طالبان برای حضور در گفتگوهای صلح و پیشبرد آن به نقش­آفرینی پرداخت. برگزاری نشست های مختلف صلح افغانستان از اقدامات پکن در این خصوص قابل ذکر می باشد. پس از امضای توافق نامه صلح طالبان و امریکا، پکن که این توافق­نامه را بیشتر در راستای منافع خود امریکا ارزیابی می­کند، بر خروج مسؤلانه امریکا از افغانستان تأکید داشته است و نسبت به تبعات ناشی از این خروج هشدار داده است. با توجه به ارتباطات نزدیک چین با طالبان طی سال­های اخیر و استفاده از نفوذ پاکستان بر این گروه در جهت تأمین منافع پکن در افغانستان، چین می­تواند از طالبان تضمین­هایی جهت کاهش نگرانی درخصوص احتمال تقویت جنبش اسلامی جدائی­طلب ترکستان شرقی در ایالت سین­کیانگ و استقرار آن در افغانستان هنگام حضور مقتدرانه طالبان در حکومت افغانستان بگیرد و به این شکل در قالب سناریوی تشکیل دولت موقت که طالبان در آن دست بالا را خواهند داشت، از موضع طالبان نیز حمایت کند. هرچند مقامات پکن رسماً اعلام کرده­اند که خواهان صلح  جامع و پایدار در افغانستان هستند که قاعدتاً از طریق نظام جمهوری اسلامی و حفظ قانون اساسی در قالب سناریوی حفظ دولت کنونی کابل و مشارکت طالبان در ساختار آن (50- 50) تأمین خواهد شد.

6-2)عربستان

عربستان همواره خود را کشوری تاثیرگذار و تعیین کننده در تحولات افغانستان مي­داند. اين كشور با توجه به نوع ارتباط با گروه‌هاي بنيادگرا در پاكستان و افغانستان همچنان توانسته ارتباط گسترده‌اي با اين گروه‌ها داشته باشد. هر چند طالبان در سال­های اخیر چندان به عربستان نزدیک  نبوده است، اما پیشینه تاریخی و ایدئولوژیک روابط ریاض و طالبان، کمک­های سعودی به این گروه، و نقش پاکستان(متحد عربستان) در نزدیک کردن مواضع عربستان و طالبان باعث شده است تا ریاض بخواهد در روند صلح افغانستان به نقش­آفرینی بپردازد. این نقش­آفرینی با هدف گسترش نقش و نفوذ مادی و معنوی سعودی در جهت مقابله با حضور و نفوذ ایران در افغانستان صورت می-پذیرد. مطلوب­ترین سناریو ناشی از ننتایج مذاکرات صلح بین­الافغانی برای ریاض ایجاد امارت اسلامی در افغانستان است. اگر این سناریو محتمل نگردید،  ایجاد دولت موقت که در آن طالبان قدرت اصلی هستند و قانون اساسی (بخصوص موادی که مذهب جعفری و شیعیان را به رسمیت شناخته است) تغییر کند، مطلوب ریاض خواهد بود. چنانچه طالبان در جریان گفتگوها اعلام کرند که مذهب حنفی، ملاک آن­ها برای قضاوت در زمان بروز اختلافات است.

7-2)ایران

برقراری صلح و امنیت در افغانستان همواره از خواسته­های جمهوری اسلامی ایران بوده است. به همین دلیل تهران در سال­های پس از حمله امریکا به افغانستان اعلام کرده است که راه­حل سیاسی و گفتگوهای بین­الافغانی، تنها گزینه عقلانی موجود برای حل بحران این کشور است. امریکا تلاش کرد درچارچوب رویکرد سدنفوذ و مهار ایران، تهران را از رایزنی­های منطقه­ای پیرامون موضوع صلح افغانستان کنار بگذارد و از نقش­آفرینی تهران در این زمینه ممانعت به عمل آورد. ج.ا.ایران نیز امضای توافقنامه صلح امریکا با طالبان را تلاشی برای مشروعیت بخشیدن به حضور نیروهای امریکایی در افغانستان تعبیر کرد. منافع ایران ایجاب می­کند که امریکا در کشورهای همسایه و مجاور آن حضور نداشته باشد(1). جمهوری اسلامی ایران با حمایت از دولت افغانستان در جریان گفتگوهای صلح بین­الافغانی دوحه، خواهان حفظ قانون اساسی، ساختارهای مردم سالارانه، مشارکت سیاسی فراگیر، حقوق و کرامت زنان، و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی(بخصوص شیعیان) است. بر این اساس، مطلوب­ترین سناریو برای ایران حفظ دولت کنونی کابل و و نهایتاً مشارکت طالبان در ساختار آن به شکل50- 50 است. هر چند تمایل قلبی ایران عدم حضور طالبان در عرصه رسمی قدرت است، اما واقعیات سیاسی افغانستان نافی این موضوع است. سناریویی که چندان به مذاق ایران خوش نمی­آید، ایجاد دولت موقت است که به معنای تغییر قانون اساسی و تضمین حاکمیت طالبان خواهد بود. هر چند بایستی در صورت بروز این سناریو، باید تلاش شود که منافع همه اقوام و مذاهب از جانب طالبان به رسمیت شناخته شود. موضوعی که با توجه به حمایت و هم­سویی منافع امریکا، عربستان و پاکستان با طالبان، بسیار سخت به نظر می­رسد. بدترین سناریو نیز ایجاد امارت اسلامی خواهد بود. در هرصورت، تقوریت بیش از پیش قدرت طالبان در افغانستان در قالب دولت موقت یا امارت اسلامی تبعاتی منفی مانند: کاهش معنادار نفوذ ایران، افزایش نقش ئ نوذ دشمنان و رقبای ایران در افغانستان، ایجاد موج جدیدی از جنگ و افراط­گرایی در مناطق مرزی کشور، افزایش ترور شیعیان و تضیف بازیگران و گروه­های هم­سو با تهران و...  برای ج.ا.ایران خواهد داشت.

با بررسی مواضع کشورهای فوق در خصوص نتایج مذاکرت صلح بین­الافغانی مشخص می­شود که منافع بازیگران خارجی در قبال این گفتگوها، متفاوت و حتی متعارض می­باشد. به عنوان مثال، پاکستان و چین تمایلی به تقویت نقش هند در آینده افغانستان ندارند. امریکا به همراه سعودی و پاکستان درصدد سد نفوذ ایران در آینده افغانستان خواهند بود. دولت کابل به همراه هند و ایران درصدد حفظ ساختارهای قانونی موجود (از جمله دولت کنونی، نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی، حمایت از حقوق اقلیت­ها) هستند. هر چند روسیه و چین نیز مواضعی در جهت حمایت از نظام جمهوری اسلامی در افغانستان اعلام کردند اما مشخص نیست که آیا با امریکا و طالبان، درخصوص تغییر نظام کنونی افغانستان به شرط تأمین منافع مسکو و پکن به تفاهم رسیده­اند؟! به هرحال، وجود این اختلافات از نبود اجماع منطقه­ای و فرامنطقه­ای درخصوص  نتایج گفتگوهای صلح بین­الافغانی حکایت می­کند. عدم اجماع بازیگران خارجی، در کنار اختلافات اساسی میان دو طرف گفتگوها، مسیری دشوار را پیشروی دستیابی به توازن در خصوص تأمین منافع بازیگران قرار خواهد داد.

 

تحلیلی بر آغاز مذاکرات صلح بین الافغانی

تحلیلی بر آغاز مذاکرات صلح بین الافغانی

گفتگوهای بین‌الافغانی صلح به روز چهارشنبه در مسکو برگزار خواهد شد | آریانا  نیوز

شهر دوحه در 22 شهریور 1399 (12 سپتامبر 2020) میزبان نمایندگان گروه طالبان و هیئت مذاکره کننده دولت افغانستان جهت آغاز روند گفتگوهای صلح بین‌الافغانی بود. دستیابی به راه­حل مسالمت­آمیز جهت برقراری صلح در افغانستان از طریق مذاکرات مذکور تحت تأثیراختلاف­نظر طرفین مذاکره و احتمال روند طولانی­مدت گفتگوهای بر آینده آن سایه افکنده است. هدف نوشتار حاضر، بررسی روند آغاز برگزاری گفتگوهای صلح بین­الافغانی، اهداف طرفین مذاکره، چالش­های پیش­روی این روند و مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال مذاکرات صلح بین­الافغانی است.

1) بررسی روند آغازگفتگوهای صلح بین­الافغانی

به موازات نشست­های رسمی میان امریکا و طالبان که از سپتامبر 2018 در قطر آغاز شد، روسیه نیز در قالب «گفتگوهای بین­الافغانی» اقدام به برگزاری نشست میان طالبان و برخی چهره­های سیاسی افغانستان در مسکو نمود. نخستین دور نشست گفتگوهای صلح افغانستان در مسکو در نوامبر 2018 (اواسط آبان 1397) با حضور نمایندگان گروه طالبان در مسکو برگزار شد که در آن هیچ نماینده‌ای از حکومت افغانستان و آمريكا حضور نیافتند و فقط نمایندگان شورای عالی صلح افغانستان حضور داشتند که البته به شکل مستقیم با طالبان گفت‌وگو نکردند. دولت وحدت ملي افغانستان به رياست اشرف غني نیز اعلام کرد که این افراد، نمایندگان دولت نیستند. در خرداد 1398 دومین نشست بین­الافغانی هم­زمان با صدمین سالگرد روابط دیپلماتیک میان افغانستان و روسیه در مسکو برگزار گردید. محور اصلی بحث­ها در نشست مذکور، زمینه سازی برای آغاز مذاکرات بین الافغانی و نزدیک ساختن چهره‌های سیاسی افغانستان با طالبان عنوان شد.

پس از امضای توافق­نامه صلح میان امریکا و طالبان موسوم به "موافقت­نامه رسیدن به صلح در افغانستان" در 10 اسفند 1398 (29 فوریه 2020)، براساس مفاد آن قرار شد که مذاکرات بین‌الافغانی، ده روز پس از امضای این توافقنامه برگزار شود. همچنین، برقراری آتش‌بس دائمی نیز از دیگر مواد توافق­نامه مذکور بود که به دلیل آنچه طالبان، عدم مشروعیت دولت افغانستان به عنوان یک طرف مذاکره می­خواند، پیگیری نگردید. طالبان همواره ادعا می­کند که کلیه دولت­هایی که در کابل پس از حمله امریکا به افغانستان و حضور نیروهای خارجی در این کشور روی کار آمده­اند، غیرقانونی هستند، چرا که این دولتها و نیز قانون اساسی افغانستان در زمان اشغال کشور توسط خارجی­ها ایجاد شده و از نظر طالبان قابل پذیرش نیست. وجود اختلاف میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله به دلیل نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 1398 باعث شد طالبان در موضع قوی­تری در قبال دولت قرار بگیرد، اما پس از امضای توافق­نامه سیاسی میان غنی و عبدالله در اردیبهشت 1398و ایجاد شورای عالی مصالحه به ریاست عبدالله عبدالله، شاهد یک ­دست شدن تیم دولت در قبال طالبان درخصوص مذاکرات صلح بودیم. درضمن، آزادسازی 5 هزار زندانی طالب به صورت یک­جا از زندان­های دولت دیگر پیش­شرط طالبان برای مذاکره با دولت کابل بود. اما اشرف غنی شرط آزادی زندانیان طالب به صورت یک­جا را طبق خواسته طالبان اجرا نکرد و به صورت مرحله به مرحله اقدام به آزادی تعدادی از زندانیان نمود و درنهایت نیز، تحت فشار امریکا و با مصوبه لویی جرگه باقی­مانده زندانیان را آزاد کرد. واشنگتن با توجه به نیاز ترامپ جهت بهره­برداری تبلیغاتی از نتایج مذاکره و امضای توافق با طالبان در انتخابات ریاست جمهوری آبان ماه 1399، طالبان را مستقیماً جهت برگزاری گفتگوهای صلح بین­الافغانی با دولت کابل ترغیب کرد. البته امریکا به صورت غیرمستقیم نیز از نقش و نفوذ پاکستان بر طالبان برای تسهیل زمینه­های برگزاری گفتگوهای صلح بین­الافغانی استفاده نمود. به این ترتیب، مذاکرات صلح بین­الافغانی در 22 شهریور 1399 میان طالبان و نمایندگان دولت افغانستان به شکل رسمی در دوحه آغاز گردید.

2) اهداف طرفین مذاکرات صلح بین­الافغانی

مراسم افتتاحیه گفتگوهای صلح بین­الافغانی در روز اول با سخنرانی عبدالله عبدالله (به عنوان عالی­ترین مقام مذاکرات صلح) و ملابرادر (رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر)، در حضور وزیر امور خارجه امریکا، قطر و نیز حضور ویدئو کنفراس وزیران خارجه کشورهای چین، پاکستان و هند و همچنین دبیرکل سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، ناتو و سازمان همکاری‌های اسلامی برگزار گردید. رهبری تیم مذاکره کننده دولت با معصوم استانکزی و رهبری تیم مذاکره کننده طالبان با مولوی عبدالحکیم حقانی است. بر اساس صحبت­های ارائه شده در خلال نشست، نمایندگان دولت افغانستان بر تأمین اهدافی نظیر برقراری آتش­بس بشر دوستانه و پایان جنگ و خونریزی در کشور تأکید دارند. لزوم حفظ قانون اساسی و دستاوردهای ناشی از آن مانند برگزاری انتخابات، وجاهت نظام جمهوری اسلامی، آزادی بیان، مسئله حقوق زنان نیز از دیگر اهداف تیم مذاکره کننده دولت است. نمایندگان طالبان که تا پیش از امضای توافق­نامه صلح با امریکا، همواره بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان و ارائه چهارچوب زمانی برای خروج این نیروها تأکید داشتند، در خلال مصاحبه­های صورت گرفته در جریان نشست اخیر دوحه، صحبت از برقراری حاکمیت شریعت اسلامی و تأسیس نظام اسلامی همه­شمول در افغانستان نموده­اند. در همین رابطه، ملابرادر ( دومین فرد قدرتمند گروه طالبان) اعلام کرد که خواهان افغانستان مستقل، پیشرفته، برادرانه است؛ جایی شهروندان افغان احساس کنند که کشور برای همه آنها است.

3) چالش­های پیش­روی مذاکرات صلح بین­الافغانی

مشهودترین چالش پیش­روی گفتگوهای صلح بین­الافغانی، اختلاف موجود میان مواضع و اهداف طرفین مذاکره است. آتش­بس، اولین درخواست نمایندگان دولت است. این نمایندگان معتقدند همانگونه که دولت کابل، طبق تعهدات خود، اقدام به آزادسازی زندانیان طالب کرده است، اکنون طالبان باید به تعهد خود طبق مفاد توافق­نامه صلح با امریکا عمل کنند و آتش­بس دائمی در کشور برقرار کنند. نه اینکه فقط به صورت کاملاً محدود و صرفاً در ایام عیدفطر آتش­بس اجرایی شود. اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان نیز ضمن انتقاد از گسترش حملات طالبان در هفته­های اخیر در مناطقی از کشور، به کشته شدن غیرنظامیان توسط این گروه اعترض کرد. درخواست برقراری آتش­بس از طرف نمایندگان دولت در حالی است که به نظر می­رسد از نظر طالبان، آتش­بس جزء موضوع مذاکرات خواهد بود و نمی­توان بلافاصله در کشور آتش­بس اعلام نمود.

هم­چنین، حفظ جمهوریت نظام سیاسی افغانستان و قانون اساسی این کشور از دیگر دغدغه­های تیم دولت است که طالبان با طرح لزوم برقراری "نظام اسلامی همه شمول"، نوعی چالش بر سر راه آن ایجاد کرده است. در همین راستا، تیم طالبان در جریان گفتگوها، به جای استفاده از کلمه دولت افغانستان برای خطاب قرار دادن فرستادگان دولت، از "هیأت اداره کابل" نام برده است که نشان می­دهد هنوز دولت افغانستان را به رسمیت نمی­شناسد. به همین دلیل، احتمال پیگیری ایجاد "دولت موقت" یا "اداره انتقالی" از جانب طالبان در چارچوب تغییر نوع نظام سیاسی در ادامه گفتگوها وجود دارد. موضوعی که بیش از همه، برای اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور کنونی قابل پذیرش نخواهد بود چرا که به معنای عبور از او خواهد بود. البته تیم طالبان رسماً از احتمال تشکیل حکومت انتقالی صحبتی به میان نیاورده است. درضمن، تشکیل نظام اسلامی از طرف طالبان در شرایطی مطرح می شود که تیم دولت تأکید کرده است که نظام کنونی افغانستان کاملاً اسلامی است. اما طالبان اسلامی بودن افغانستان را به دلیل حضور مسلمانان در این کشور می­دانند که ارتباطی به اسلامی بودن نظام سیاسی کنونی ندارد.. 

4) مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال مذاکرات صلح بین­الافغانی

وجود ثبات، صلح و امنیت به دلیل مجاورت جغرافیایی ایران با افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران بسیار مهم بوده است. مسئله موادمخدر، مهاجرت، مقابله با تفکرات افرا­ط­گرا نیز از دیگر متغیرهای مهم مدنظر ایران در قبال افغانستان است. جمهوری اسلامی همواره در طی سالیان اخیر از پیگیری روند سیاسی و برگزاری گفتگوهای بین­الافغانی که با حضور خود افغان­ها و بدون دخالت امریکا و سایر کشورها برگزار شود، حمایت کرده است. هرچند شخص وزیر امور خارجه ایران در نشست افتتاحیه مذاکرات صلح بین­الافغانی اخیر در دوحه حضور نداشت، اما وزارت امور خارجه پیش از آغاز مذاکرات بین الافغانی بیانیه­ای منتشر کرد که حاکی از حمایت تهران از روند مذکور دارد. مشخص است که جمهوری اسلامی ایران نیز مانند دولت افغانستان، خواهان حفظ دستاوردهای دو دهه اخیر مردم افغانستان از جمله حفظ قانون اساسی، ساختارهای مردم سالارانه، مشارکت سیاسی فراگیر، حقوق و کرامت زنان، و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی است. توافق ناشی از مذاکرات صلح بین­الافغانی از نظر ایران باید صلح، آرامش، رفاه و سعادتمندی مردم افغانستان را تأمین کند. در این قالب، حفظ حقوق شیعیان و پیروان مذهب تشیع به عنوان یکی از مذاهب رسمی کشور و بازگشت مهاجرین افغان به کشورشان، بازسازی، رشد و ترقی افغانستان، حفظ ساختار سیاسی و مشارکت همه گروه­ها و اقوام بدون برتری­طلبی یک­جانبه طالبان از دیگر موارد مدنظر تهران می­باشد که بایستی در مذاکرات صلح بین­الافغانی مدنظر قرار بگیرد. عدم تمایل ایران به برتری­طلبی یک­جانبه طالبان پس از انجام گفتگوهای صلح بین­الافغانی، بخصوص به دلیل امضای توافق­نامه امریکا و طالبان(که بسیاری از مفاد آن هنوز علنی نشده است و ممکن است درصدد تضعیف دوستان ایران در افغانستان  و نقش و نفوذ تهران در این کشور باشد)، پیشینه و عمق روابط پاکستان (رقیب ایران در افغانستان) با طالبان، روابط پاکستان با عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس و تأثیر آن بر طالبان، تأثیر تفکرات افراطی وهابی بر این گروه و ...، قابل توجیه است.

نتیجه‏گیری

 

حل مشکلات در افغانستان همان­گونه که بارها مورد تأکید قرار گرفته است از طریق نظامی ممکن نخواهد بود و مسائل این کشور تنها از طریق گفتگو و مذاکره قابل حل و فصل هستند. با توجه به اختلاف­نظرهای طرفین مذاکره و منافع بعضاً متضاد آن­ها، مشخص نیست که مذاکرات صلح بین­الافغانی چند ماه یا حتی چند سال زمان خواهد برد، اما آنچه قابل پیش­بینی است این است که روند گفتگوهای صلح بین­الافغانی، طولانی خواهد بود و اختلاف­نظر طرفین مذاکره مسئله­ تأثیرگذار بر روند گفتگوها خواهد بود؛ موضوعی که  اوضاع افغانستان را در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی تا مدت­ها تحت تأثیر قرار خواهد داد. ترامپ تلاش کرد با اعمال فشار بر دولت افغانستان و نیز اقناع طالبان، روند مذاکرات بین­الافغانی را تسریع کند تا خود را به عنوان معمار صلح افغانستان معرفی کرده و بازگشت سربازان امریکایی به کشورشان را طبق وعده­های انتخاباتی عملیاتی نماید و از آن در کارزار انتخاباتی استفاده نماید. اما به نظر می­رسد بازیگران داخلی افغانستان درخصوص موضوع نوع نظام سیاسی آینده کشور و مسئله سهم­خواهی در سپهر سیاسی آینده قدرت کماکان با یکدیگر تنش خواهند داشت. در نهایت، آنچه برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان همسایه افغانستان حائز اهمیت است، پیشبرد روند صلح در این کشور بدون بهره­برداری سیاسی، به ویژه استفاده دولت ترامپ از گفتگوهای بین الافغانی برای تبلیغات انتخاباتی است موضوعی که می­تواند به خودی خود در روند مذاکرات صلح اخلال ایجاد کند. از نظر تهران، خروج مسئولانه نیروهای خارجی پیش نیاز غیرقابل اجتناب برای رسیدن به صلح و امنیت در آن کشور است.